به یاد آرزوهایی که می میرند سکوتی میکنم بالا تر از فریاد
دیگه امشب آخرین باره که من دست گرمتو تو دستام میگیرم. آخرین باره که من با یه دنیا آرزو واسه چشمات می میرم. چشم تو خودش داره میگه برو می رم اما می دونی دوستت دارم هر جای دنیا باشم هر چقدر تنها باشم نمی تونم مثل تو سرد و بی وفا باشم. می دونم واسه رسیدن به تو دیر اومدم تو چشات دنبال تقدیر اومدم.می دونم من نبودم قلبتو دادی به کسی هنوزم یه کم واسش دلواپسی. حالا که دارم می رم کاش یه بار نگام کنی من به اینم راضی ام که فقط دعام کنی.می رم اما آخر راه من و تو این نبود آخر عاشقیمون این همه نقطه چین نبود. اگه مهربون تر از تو سر راه من بیاد به دلم نمی شینه قلب من تو رو می خواد حرف آخرم بگم حالا که دارم میرم همیشه با خاطره ات می مونم تا بمیرم. سلام ای امید نا امیدی هایم.وقتی تو قدم به کاشانه قبلم نهادی ویرانه این قلب شکسته را امیدی تازه بخشیدی.وقتی طنین صدایت کاشانه قلبم را پر کرد روز های خاکستری و شب های تاریک و خموش زندگی و لحظه های تلخ عمرم را از یاد بردم. وقتی چشمهایت را که به وسعت دریا بود و به پاکی و زلالی آب بود به من دوختی ولبهای زیبایت برایم سخن گفت زندگی ام رنگ تازه ای به خود گرفت و تازه توانستم امید را به گونه ای شاعرانه معنی کنم و مفهوم واقعی امید را بفهمم. آری تو ای پرنده عزیز و کوکچک قلبم زندگی در کنار تو و رویای با تو بودن برایم زیبا بود.این را می توانستی آسان از چشمهای پر از اشک و دل شکسته م در یابی و تاریکی ها را با دستهای مهربانت از جلوی چشمهای خسته ام کنار بزنی و پنجره قلبم را که به سوی دشت چشمهایت باز میشد و با بذر های رنگین امید آبیاری شده بود برایم باز نگه داری و به من عشق و امید ارزانی کنی. ولی افسوس که عمری دوباره نخواهم داشت تا چشمهایت برایم جلوه هایی از حقیقت باشد.ولی بدان که: آرزویم این است نرود اشک در چشم تو هرگز مگز از شوق زیاد. . . نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز. . . و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی. . . عاشق آنکه تو را می خواهد. . . و به لبخند تو از خویش رها می گردد. . . و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد. . .


به تو ای عشق و عاطفه مهربانی و محبت سلام.
مرا در بیان نا گفته ها نا توان یافتی.
چون خیال مهر تو چنان در جان ریشه دوانیده است.
که بیانش نا ممکن است.
فقط آگاه باش که این قلب تا ابد با یاد تو می تپد.
با یاد تو و آن نگاه ساده و معصومانه ات.
نگاهی که قلب سرد مرا به تپش وا داشت.
تپشی به روشنی تلألو این قلب.
دوستش داشته باش چون تو را دوست دارد.
او را بخوان چون تو را می خواند.
و او را از مران چون حق تپش را از او می گیری.

دوستت دارم عزیزم


نوشته شده در سه شنبه 1387/12/27ساعت
10:48 قبل از ظهر توسط BaHaR| |
نوشته شده در چهارشنبه 1387/12/21ساعت
3:17 بعد از ظهر توسط BaHaR| |
نوشته شده در جمعه 1387/12/16ساعت
11:22 قبل از ظهر توسط BaHaR| |
نوشته شده در جمعه 1387/12/09ساعت
2:52 بعد از ظهر توسط BaHaR| |


