به یاد آرزوهایی که می میرند سکوتی میکنم بالا تر از فریاد
سلام دوستان امید وارم که حالتون خوب باشه من یعنی مدیر وبلاگ از شما عزیزان خواهشمندم که بعد از مشاهده وبلاگ نظر خود را درباره ی وبلاگ بگویید. به آنچه در دلهایمان پنهان می کنیم. . . به چیز هایی که زیر دو چشماست ولی دیده نمی شود. . . و به زمزمه هایی که گوشها نمی شنوند. . . ترسم که این دیدار آخر باشد ای دوست! ای همنشین ای همزبان ای وصله تن! ای یادگار روزهای خوب و شیرین! هنگام بدرود! وقتی چو مرغان از کنار هم پریدیم! وقتی بسوی آشیان ها پرکشیدیم! دیگر ز فرداهای مبهم نا امیدیم! شاید که زیر آسمان دیگر نماندیم! شاید که مردیم! شاید که دیگر با هم گل الفت نچیدیم! باید به کام دل بگیریم! شاید پس از این یک دیگر را هرگز ندیدیم! ![]()
![]()
![]()
می خواهم تو را توصیف کنم اما چگونه؟کلمات از وصف تو عاجزند.در قطره های لطیف باران و لا به لای گلربگ های گل سرخ و میان بالهای رنگارنگ شاپرکها در جستجوی تو هستم.سراغت را از پرستوهای مهاجر و قاصدکهای خوش خبر می گیرم و هر روز به دنبال رد نگاهت از کوچه های دلتنگی عبور و عطر یادترا دنبال می کنم.می دانم که تو همچون بهار تا ابد ماندگار و جاودانی. . .
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
برگ برگ کتاب دلم را با نام تو سروده ام چشم من وقتی زیباست که لبریز از تصویر تو باشد.
نوشته شده در یکشنبه 1386/08/27ساعت
6:31 بعد از ظهر توسط BaHaR| |
نوشته شده در شنبه 1386/08/19ساعت
9:27 بعد از ظهر توسط BaHaR| |
شب را دوست دارم نه به خاطر ستاره ها!شب را دوست دارم نه به خاطر سکوت و سادگی اش!شب را دوست دارم چون تو را به خاطر من می آورد و به سوی تو می کشاند!وقتی شب بال خود را برسر شهر می گستراند پرنده دلم به سوی تو پر می کشد.
نوشته شده در شنبه 1386/08/19ساعت
9:18 بعد از ظهر توسط BaHaR| |
نوشته شده در جمعه 1386/08/18ساعت
9:28 قبل از ظهر توسط BaHaR| |
به نگاهی ک از گوشه چشم برهم می اندازیم. . .
نوشته شده در دوشنبه 1386/08/14ساعت
1:3 بعد از ظهر توسط BaHaR| |
چقدر سخت است گل آرزوهایت را در باغ دیگری ببینی وهزار بار در خود بشکنی و آنوقت بگویی:گل من باغچه نو مبارک
نوشته شده در چهارشنبه 1386/08/02ساعت
6:7 بعد از ظهر توسط BaHaR| |
من می لرزم از ترس!
نوشته شده در سه شنبه 1386/08/01ساعت
2:52 بعد از ظهر توسط BaHaR| |


